تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Pregnancy tickers خيال خط خطي
اگه می خوای ع.ش.ق رو ببینی و....

سلام دوست جونا

از اونجایی که این روزا تمام زندگی ما حول آراد قل قلی میچرخه این پستم مربوط به اونه!

در واقع درد و دل های مامانی با نینی گولوشه!!!  

-:  شکر قلنبه من دیگه دارم میمیرم واسه دیدنت این ۲ هفته هر روز خدا اسباباتو در آوردم باز کردم ونگاه

کردم یکی یکیشونو بوییدم و بوس کردم هفته پیش گهواره ات رو سرهم کردم گذاشتم گوشه اتاق

بابایی داشت ذوق مرگ میشد انقد باهاش ور رفت....

دیشب تخت و کمدت رو آوردن ستاره کوچولوی من! منو باباجونی داشتیم بال در میاوردیم  

 تا آقاهه وصلشون کرد پریدیم سر سرویست بابایی همه وسایلتو از تو اتاق خوابمون آورد ریخت وسط

میگفت بچینشون! منم که از خدا خواسته !!  

تا دیر وفت سر تزیین سبد حملت بودم خیلی خوشمل شده فقط دوشک و ساتنش مونده که خونه

مامان جونیه قراره تا آخر هفته بیاره خونمون

 امروز صبح هم بابایی بردمون بیمارستان نوبت گرفتیم و چون من و تو جفتمون شکموییم و خیلی

 گشنمون بود رفتیم یه ساندویچ کثیف تو پاسداران برای اولین بار ساندویچ مغز و مرغ خوردیم!!  

بعدش برگشتیم بیمارستان الهی قلبون اون قلبت بشم انقدر صداش قشنگه این دفعه از همیشه

واضح تر بود فدای تو بشه مادررررررررررر  

خانوم دکتر گفت نیم کیلو وزن اضافه کردیم یعنی ۵/۶۹ کیلو شدیم ۳۶ هفته ات هستش و ۲ تا ۴ هفته

دیگه میای تو بغل مامانیییییییییییی  

وووووووووویییییییی ذوق من چه طور این چند هفته رو تحمل کنم عسلم  

دوستت دارم مامانییییی بووووووووووس  


+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آذر1388ساعت 19:35  توسط عسل خانوم جون | 

فردا وارد بیستمین سال زندگی خودم و سومین سال زندگی زناشوییم میشم!!!

همین....

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 0:31  توسط عسل خانوم جون | 
سلام دوست جونا

چند روزی دارم با شوشو و نینی میرم شمال نیستم شرمنده


سلام ببخشید دیر شد                                                         ۲۰/۸/۱۳۸۸

سه شنبه دوازدهم ساعت ۳۰/۹ منو بابایی سمت نمک آبرود حرکت کردیم وقتی رسیدیم کلی خسته

بودیم و خوابیدیم فرداش دم ظهر پاشدیم رفتیم متل قو جاتون خالی ماهی سفید خریدیم خیلی

خوشمزه بووووووود!! کلی هم تیغ داشت! هوا هم حسابی آفتابی بود

فکر کن تو این هوای آفتابی منم کلی کاپشن با خودم برده بودم! چشمتون روز بد نبینه اومدم از

ماشین پیاده بشم هیکل خودمو تو ویترین مغازه دیدم سنکوب کردم دوباره نشستم تو ماشین

علی به زور منو پیاده کرد هی قربون صدقه ام رفت که این که تو نیستی این نینی مونه!

خدا رو شکر سالمو توپولوئه!! ۲ ماه دیگه دوباره خوشگل میشی و ازین حرفای آدم گول زن!

راستی کلی رانندگی کردم آخه هنوز وقت نکردم برم امتحان شهر رو بدم علی کلی به دست فرمونم

افتخار کرد  از بس اونجا آدم گشنه میشه روزی ۶ بار غذا می خوردیم!

بلاخره جمعه پانزدهم راه افتادیم بیایم تهران تازه اونروز من دریا رو دیدمو باهاش عکس انداختم

یکشنبه هم رفتم تخت و کمد پسری رو سفارش دادم سفید و نارنجی

دیروزم براش کلی جوراب و دستکش و شرت و زیرپیرهن خریدیم با مامانیش

الهی فدای پسرم بشم انقدر مرد شده که زیرپیرهن میپوشه راستی دارم براش یه سرهمی خوشمل

می بافم دیگه اینکه رفتم بیمارستان دوشنبه به لطف آقا آراد پسرم وزنم شده ۶۹ کیلو! 

اول دی تشریف فرما میشن ایشا.... یعنی الان ۳۴ هفته هست وکلی هم شیطونه جیگملم

همین اخبار ته کشید!

بوووووووووووووووووووووووووووس

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 13:2  توسط عسل خانوم جون | 
حالم گرفتست!!!

با دل شکسته هم میشه آپ زد؟؟؟

دلم میخواد دوتا دست قوی منو از توی این زندگی بکشه بیرون. یا واقعا احمقم یا خودم رو زدم به حماقت!

یه وظیفه بزرگ رو دوشمه پسرم مامان فقط به خاطر تو زنده است....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 0:6  توسط عسل خانوم جون | 
                      http://shabestan.files.wordpress.com/2007/09/zan.jpg

سلام فاحشه!

تعجب كردی!؟... میدانم در كسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و

گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 2:22  توسط عسل خانوم جون | 
بووووووووووووس   جیییییییییییییییغغ  هورااااااااااااااااااااااااااااااا

من اومدم سلامممم....

یه عالمه خبر داغ دارم بچه ها . دلم واسه همتون کلی تنگ شده بود ببخشید به بعضیا نتونستم سر

بزنم اما یاد همتون بودم خوب بریم سراغ اخبار

روزای آخری که میومدم نت اگه یادتون باشه من و علی هنوز تو دوران مزخرف عقد کردگی تشریف

داشتیم منم خونه مامانم بودمهمون روزا سر قضیه عروسی با علی تلفنی دعوا کردیم و در همین

اوصاف بود که من دست به حرکتی خصمانه زدم و لپ تاپ بی گناهم رو از وسط نصف کردم!

این حرکت نمادین منجر به این شد که اولا دسترسی من به جهان گسترده اطلاعات و برعکس جهان

اطلاعات به من قطع بشه! دوما عروسی ما روز ۲۲ تیر ماه برگزار بشه!

جونم براتون بگه ۲ هفته ای عروسی گرفتیم !

همه چی خوب بود به جز حال من ! یادتونه؟ کلا با خانواده شوهرم قهر بودم اما تو اون مدت آشتی کردیم

توی سالن مهمونای من ۶۰ نفر و مهمونای اونا ۵۴۰ نفر بودن

تمام مراسم عروسی و حنا بندون من عین برج زهر و عسل! سر جام نشسته بودم و علی رو

می جوییدم!(کنایه از غر زدن)

به هر حال اون روزای سخت گذشت و من و علی اومدیم تو خونه خودموووووووووووون

حالا بشنوید از نینی نی نی جون من الان ۲۸ هفته معادل ۷ ماهشه!

قابل توجه عموها خاله ها دایی ها و عمه های عزیز پسمل هستش!

پدر منو در آورده از بس لنگ و لگد پرت میکنه!

فعلا همین قدر بسه! تازشم من این همه مدت نبودم فقط ۴۲۱ نظر دادید!

خصوصی ها هم حساب نیست! منتظر انفجار کامنت دونی میمونم

فعلا بای بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 15:33  توسط عسل خانوم جون | 

http://www.cloob.com/ ف.ی.ل ت.ر شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 14:15  توسط عسل خانوم جون | 
امروز ۷ تا ازگناهان اصلی رو براتون با تصاویر گرافیک نشون میدم با من همراه باشید.

حسادت

           

غرور

            

خشم

            

پرخوری

            

تنبلی

           

طمع

           

شهوت

            

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 12:51  توسط عسل خانوم جون | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
منو با تنهایی هام تنها نزار دلم گرفته.....



پیوندهای روزانه
پروفایل خودم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آرشیو موضوعی
گلبرگ های عشق
عکس عشقی داغ ,لاو و هات
دست نوشته
خیال های خط زده
وبلاگ نویسی
داستان های عشق و هات
درد و دل های من
عکس آخرین مدلهای حلقه ازدواج
ف.ی.ل.ت.ر شکن
اکرام کودکان بی سرپرست
خبرهای توپ هالیوودی
خنده بازار
داستان یک سرگذشت واقعی×درام×
اجتماعی
پیوندها
میلیونرت میکنم بیا حالشو ببر
داداش گلم منصور جونی
پایانی ناپیدا (داداش امیر)
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر(داداش علی اکبرم)
عشق؟؟!!؛شاید همه چیز....(داداش حسن)
کوچه های بی کسی (داداش آرمان)
سالن زیبایی ساحل
سوشیانت ... هیرساد (آجی سوشیانت نازم)
بزرگترین وبلاگ و بنردونی
زندگی در گذر زمان (آجی ساناز نازم)
فریادهای نزده(یاشار عزیز)
جناب آقای شوهر تازه تاسیس
خانه ایرانیان
پروانه احساس (داداش فرهادم)
*•..•*پرستوی تنها*•..•*(آجی پرستوی عزیزم)
مال من بودی یادته؟؟(آجی قاصدک مهربونم)
در کوی نیک نامان مارا گذر ندادند(لیلا جونیم)
سرود عشق (آجی جوجویی نازم)
داداش علی رضا خیلی باحاله ...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

درخواست کد آهنگ

قالب های  wtm
 لینــک ســــازاضافه کردن لینک